

قطعاً پدرت (خوشت بیاید یا نِه)
یا طنز نویس بوده یا دیوانه
که نام تو را گذاااشته «میرلطیف»
فامیل تو را گذاااشته «فرزانه» !
...صورت لاغر تو رنگ زردش
فصل زمستون تو سوز سردش
آخرشم نمی رسی به گردش
کلاً باید عادت کنی به دردش
سکوت سرضربیه رو سه تارم
هجوم بیکاریه کار و بارم
تو خالی قدیمی کنارم
بیا که من تازه تری میارم
آبی و ابر و آفتاب و درختی
روسری و نسیم و بند رختی
شاید بشه ... بالاخره ... یه وختی
به ت بگم ... یه حرفیو ... به سختی
تو ذهن من یه معبد و مناره س
تو ذهن من سحر پر از ستاره س
کی می دونه کودوم یکی چی کاره س
کی می دونه ؟ که وقت استخاره س
به حکم آزاده ی پاکدامن
تعلقات دیده سدّ راهن
نطر منم همینه اتفاقاً
شوخی چشمات اگه باز بذارن
...
در وادی وبلاگ عجب ولوله کردی
در چشم غزل زل زدی و زلزله کردی
صد دفعه مرا دافِ غزل پس زد و «نه» گفت
پس تو به چه ترفند «نه»اش را «بله» کردی؟!
پشت قلم ات گرم که با نطفۀ معنی
ده نسلِ غزل های مرا حامله کردی
صد مرتبه گفتم: بنویسم؟ ننویسم؟
آخر تو نوشتی و مرا یک دله کردی
رمز تو چه رازی است که در بازی ایجاز
ده مرحله را یکدفه یک مرحله کردی؟
بین من و تو فاصله کم بود، ولی تو
صد آینه را ضرب در این فاصله کردی
من دلخورِ بدگویی آیینه، تو اما
از روشنیِ لحن صریحش گله کردی
از بیخ به هم ریخت قوانین کهن را
تفسیر بدیعی که از این مسئله کردی
. . .
مضمون غزل روزبه جان بودی و ممنون
زندان بلورین مرا حوصله کردی!
...بیا تا شاعری از سر بگیریم
بیا یک فاز بهترتر بگیریم
بیا تا استاد را ول کنیم و
به جایش ماپار را همسر بگیریم
ز شاهی چون ندیدی باوفایی
بیا با باقلا گلپر بگیریم
سراغ کاسههای نصفه نیمه
بیا از کاسه لبپر بگیریم
برادرها چو عهد خود شکستند
بیا یک قول از خواهر بگیریم
به فکر نیمه ایمان خود باش
بیا یک خواهر و مادر بگیریم
و ساقی باز اگر ان کرد خود را
بیا لب از لب ساغر بگیریم
دلم گم کرده سوراخ دعا را
بیا تا حاجت از بستر بگیریم
«بیا تا نوبهار عشق باشیم»
و یا یک خاک دیگر سر بگیریم
شب هام به موهای سیاهت رفته
هوشم به تماشای نگاهت رفته
در برکه اشک، ماهی چشمانم
گویا به شکار روی ماهت رفته
(دو سه مصرع آخر این رباعی، ساعت 7:30 صبح 18 اردیبهشت، در خواب، یک دقیقه مانده به بیداری، در ذهنم شکل گرفته بود)
...گفت: هرچند که این حرف کمی بیراه است
فاصله بین دو شعرت چه قَدَر کوتاه است!
گفتمش: شعر اگر نطفه ببندد امروز
دوره حاملگی قاعدتا نه ماه است!!
...یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به کودکی به استاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
یک چند به کودکی به استاد شدیم
...