

تا چشم ببستی و دهان وا کردی...
زوری زدی و «حقایق» افشا کردی!!
اینگونه: که با پرده دری ها، خود را
بیش از رقبای خویش رسوا کردی!
...سربازی و خدمت: همه اش بیگاری است
کنکور: دو سال روز و شب بیداری است
تحصیل: چهار... هشت... ده سال دگر
جان کندن و درس خواندن و خرکاری است
تازه پس از اخذ دکتری می فهمی
که مدرک تو «کاغذ بی مقداری» است
تصمیم درست: رای آگاهانه
با علم به «هنجاری» و «ناهنجاری» است
پیش از همه ... سن رای: معلوم که نیست
هفتاد و یکی، دویی، سه ایی، یا چاری است...!
بی قاعده هی زیاد و کم می گردد
چون سن زنان، سن پر از اسراری است!
کاندید: در آرزوی قدرت!... گهگاه
کاندید شدن عادت استمراری است
تایید صلاحیت: یک استثناء است
در قاعده ای که فاقد معیاری است!
تبلیغ: ناهار! سیب زمینی! چک پول!
یا رای خریدن!... که کمی بازاری است
تخریب: که بدگویی و تهمت زدن است
یا فحش و دروغ از سر ناچاری است
صندوق: که ناموس تو چون مادر تو
یا خواهر تو (اگر که خواهر داری) است
تغییر در آراء: تقلب... صرفاً
یک نوع پسا مدرن از عیاری است
آن شیوه که «از رای غنی برداری
تا در سبد فقیرتر بگذاری» است
دین: آنچه که با اصول ذبح شرعی
قربانی استفاده ابزاری است
مانند «مدیریت آقا» که کنون
توجیه گر هرچه ندانم کاری است
کافر: همه را به کیش خود پندارد...
گهگاه هم ادعای او دینداری است!
تحمیق: همان «هاله نور»ی که هنوز
یادآوری اش مزید بر بیزاری است
دانشجوی منتقد: «برانداز»ی که
جیباش پر از دلار استکباری است
اصلاح طلب: اهل اوین، روشنفکر
فردی است که جرم او «دگرپنداری» است
در تلویزیون البته او جاسوس است
یا اینکه تخصصش خیانتکاری است!
برچسب «سیاسی»: صفت خوبی نیست...
چون «بی پدری» است یا که «لاکرداری» است
اخلاق: که در حرف قشنگ است اما
تا مرز عمل فاصله بسیاری است
دیگر چه؟... شعار: آرمانشهر!... محال!
چیزی که در این زمانه خیلی کاری است!
مانند «عدالت» که به حمدُ لله
در کلیه سطوح کشور جاری است!
یا... نفت: که آوردن پولش دیگر
در داخل سفره ها کمی تکراری است
برنامه: جنونی است که شایع شده است!
مانند «مدیریت» که یک بیماری است!
پسرفت... نه!... پیشرفت: یک خاطره است
چیزی است که امروزه فقط آماری است!
مانند تورمی که در کنترل است!
یا مثل سقوط درصد بیکاری است!...
شایسته مدار: ... داده ای یافت نشد!
در دولت ما «مجیزگو سالاری» است
دولت: فک و فامیل رییسِ جمهور
که خانه شان همیشه استیجاری است!!
آن طایفه که سبک سفر رفتنشان
چون سیل، «به همراه هم» و «آواری» است!
محمود: همان رئیس جمهور عزیز!
که آمدنش حاصل سهل انگاری است
ملت: من و تو... که آنچه داریم امروز
از کرده خویشتن پشیمان واری است
توبه: که اگر نکرده باشی... «محمود»
یک بار دگر تحملش اجباری است
تحریم: یک اعتراض قهرآمیز است
گاه از سر ناامیدی و ناچاری است
البته اگر نتیجه اش «محمود» است
نه «قهر» و نه «اعتراض»... «خودآزاری» است!
...
هرچند که دور قبل، رای مردم
تغییر نمود اندکی، یا شد گم!
امروز یکی یکی بگویید که چیست
تحلیل شما از انتخابات دهم!
...امروز تو با آن غزل پولادی
پلکی زدی و... جواب ما را دادی!
من کودک نوپای غزل هستم و تو
در کار سرودن غزل «استاد»ی!
...ماپار ! تو مهتاب شب یلدایی
مه روی منی اگرچه که آقایی
من حوض تو ام دمی برون آ از ابر
نیلوفر سبز برکه ی تنهایی
آفاق جهان کافر عشقت هستند
چه مسلم و چه مسیحی و بودایی
می بخش بر این فتاده ی مست خراب
جهلم که شد ادعای طبع آرایی
تا در سخن الکن من نام تو رفت
زیبا شده نظم شعر نازیبایی
...
در گردش این گنبد دوار کبود
یک دوره یکی بود و دگر دوره نبود!
تا قرعه این دوره به نام که فتد
از مهدی و محسن و حسین و محمود!
...استاد! در این نیمه شب بی مهتاب
من منتظر طلوع ماهم در آب
هر روز نه... هر هفته نه... ماهی یک بار
اندازه یک واژه به وبلاگ بتاب!
...