در آوار آرواره‌ها






منوی وبلاگ
حسین ماپار

درباره :
پروفایل مدیر :حسین ماپار
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

مطالب اخیر
 غزل روی گسل
 ترجیع
 میان خواب و بیداری
 برهان مبین
 باد شدیم
 روزبه
 سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩
 شعر جدیدت
 حکم
 باقلوا

موضوعات وبلاگ
استاد(٤)
رباعی(٤)
غزل(۳)
زلزله(۳)
انتخابات(۳)
روزبه(۳)
م پهلوان(۳)
حسین ماپار(٢)
محمود احمدی نژاد(٢)
زایمان(٢)
رای(٢)
تغییر(٢)
افاضات(٢)
فوت(٢)
گسل(۱)
داوری(۱)
حکم(۱)
مدح(۱)
مناظره(۱)
ان شاء الله(۱)
تقلب(۱)
دو بیتی(۱)
مجهول(۱)
کامنت(۱)
نوزاد(۱)
زنا(۱)
قصیده(۱)
رهبری(۱)
خودکشی(۱)
خواب(۱)
دستکاری(۱)
رفته(۱)
بندری(۱)
خواهر و مادر(۱)
کجایی تو(۱)
میر حسین موسوی(۱)
افشاگری(۱)
بربری(۱)
بطری نوشابه(۱)
در باز کن(۱)
محبوب هر چی دله(۱)
نه رباعی(۱)
نه دوبیتی(۱)
تخت و تشک و لحاف(۱)
یک دقیقه مانده به بیداری(۱)

صفحات وبلاگ

آرشیو وبلاگ
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
مهر ۸٧
شهریور ۸٧


نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
مریم اوجانی
دانشنامه آزاد طبيعت ايران
گروه تورهاي کالوگشت
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  rss 2.0  



لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

غزل روی گسل

در وادی وبلاگ عجب ولوله کردی

در چشم غزل زل زدی و زلزله کردی

صد دفعه مرا دافِ غزل پس زد و «نه» گفت

پس تو به چه ترفند «نه»اش را «بله» کردی؟!

پشت قلم ات گرم که با نطفۀ معنی

ده نسلِ غزل های مرا حامله کردی

صد مرتبه گفتم: بنویسم؟ ننویسم؟

آخر تو نوشتی و مرا یک دله کردی

رمز تو چه رازی است که در بازی ایجاز

ده مرحله را یکدفه یک مرحله کردی؟

بین من و تو فاصله کم بود، ولی تو

صد آینه را ضرب در این فاصله کردی

من دلخورِ بدگویی آیینه، تو اما

از روشنیِ لحن صریحش گله کردی

از بیخ به هم ریخت قوانین کهن را

تفسیر بدیعی که از این مسئله کردی

. . .

مضمون غزل روزبه جان بودی و ممنون

زندان بلورین مرا حوصله کردی!

...


ترجیع

بیا تا شاعری از سر بگیریم
بیا یک فاز بهترتر بگیریم

بیا تا استاد را ول کنیم و
به جایش ماپار را همسر بگیریم

ز شاهی چون ندیدی باوفایی
بیا با باقلا گلپر بگیریم

سراغ کاسه‌های نصفه نیمه
بیا از کاسه لب‌پر بگیریم

برادرها چو عهد خود شکستند
بیا یک قول از خواهر بگیریم

به فکر نیمه ایمان خود باش
بیا یک خواهر و مادر بگیریم

و ساقی باز اگر ان کرد خود را
بیا لب از لب ساغر بگیریم

دلم گم کرده سوراخ دعا را
بیا تا حاجت از بستر بگیریم

«بیا تا نوبهار عشق باشیم»
و یا یک خاک دیگر سر بگیریم

...


میان خواب و بیداری

شب هام به موهای سیاهت رفته

هوشم به تماشای نگاهت رفته

در برکه اشک، ماهی چشمانم

گویا به شکار روی ماهت رفته

 

 

(دو سه مصرع آخر این رباعی، ساعت 7:30 صبح 18 اردیبهشت، در خواب، یک دقیقه مانده به بیداری، در ذهنم شکل گرفته بود)

...


برهان مبین

گفت: هرچند که این حرف کمی بیراه است

فاصله بین دو شعرت چه قَدَر کوتاه است!

گفتمش: شعر اگر نطفه ببندد امروز

دوره حاملگی قاعدتا نه ماه است!!

...


باد شدیم

یک چند به کودکی به استاد شدیم

یک چند به کودکی به استاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید

یک چند به کودکی به استاد شدیم

...


روزبه

با صبح رباعی تو خاموش شدیم

در سایه شعله ات سیه پوش شدیم

تا زلزله نظم تو رخ داد، همه

از حافظه شعر فراموش شدیم

...


 

تاری، که به پود قلب من پیچیدی

نوری، که به چشم تیره‌ام تابیدی

دیروز حوالی دلم زلزله شد

نامرد، دوباره با کسی...؟

...